عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

7

منتخب التواريخ ( فارسى )

بعد از نقض عهد جيپال بار ديگر با لشكر آراسته مقدار يك لك سوار و فيلان كوه پيكر بىشمار قصد محاربهء او داشته در نواحى لمغانات محاربهء قوى كرد و نسيم ظفر بر پرچم امير ناصر الدين وزيده شكست بر لشكر جيپال رسيد ، او گريخته به هند رفت تا لمغانات به تصرف امير ناصر الدين آمده خطبه و سكه به نام او رواج يافت و به كمك امير نوح بن منصور سامانى رفته در خراسان و ماوراء النهر مصدر فتوحات عظيم گشت و در شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلثمائه ( 387 ) داعى حق را لبيك اجابت فرمود . مدت حكومت او بيست سال بود . يمين الدوله سلطان محمود بن ناصر الدين غزنوى چون سبكتگين در شهر شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلثمائه ( 387 ) در راه غزنين داعى حق را لبيك اجابت گفت ، پسر خرد اسماعيل را وليعهد گردانيد . چون اين خبر به محمود كه پسر بزرگ سبكتگين بود رسيد به برادر عزانامه نوشت و طلب صلح كرد به اين وجه « 1 » كه غزنين را اسماعيل به محمود بدهد و در عوض آن ولايت بلخ بگيرد . اسماعيل قبول نكرد و ميان برادران كار به محاربه انجاميد و محمود غالب آمد و اسماعيل را بعد از شكست شش ماه در غزنين محاصره داشت . بعد از آن نيك خواهان در ميان آمده ميان ايشان صلح دادند و اسماعيل آمده محمود را ديد و حكومت به يمين الدوله محمود قرار گرفت . و ميان محمود و منصور بن نوح سامانى و برادرش عبد الملك بن نوح منازعت روى داد . آخر محمود غالب آمد و امراى عبد الملك فائق و بكتوزون نيز محاربه نموده از پيش محمود منهزم شدند و سلطنت تمام خراسان و غزنين و حدود هندوستان بر محمود مسلّم گشت . چون مادرش دختر رئيس زابل [ يعنى قندهار « 2 » ] بود او را بدين سبب محمود زابلى مىگويند ، چنانچه فردوسى مىگويد ، شعر : خجسته درگه محمود زابلى درياست * چگونه دريا كان را كناره پيدا نيست شدم به دريا غوطه زدم نديدم دُر * گناه بخت من است اين گناه دريا نيست

--> ( 1 ) . نسخه : قصد . ( 2 ) . اين عبارت فقط در يك نسخه است .